تبليغاتX
عاشقتم با اینکه میدونم فراموشم کردی
عاشقتم با اینکه میدونم فراموشم کردی
درون کوچه قلبم چه غمگینانه می پیچد صدای تو که می گفتی به جز تو دل نمی بندم 
قالب وبلاگ
امشب در خلوت تنهایی ام آهسته بی تو گریستم

کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند…

تا بدانی که بی تو چه میکشم

کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو

رودی از اشک به راه انداخته ام….

و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب من

به تو این پیغام را می رساند که:

امید و آرزوهایم بی تو آهسته آهسته

در حال فرو ریختن است ...

[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 10:33 بعد از ظهر ] [ پسر دل شکسته ] [ ]

شکستم تا که فهمیدم به جز من یکی دیگه چشاتو دوس داره

به غیر از من یکی دیگه نگاهش واسه تو جمله ي مخصوص داره

چقدر سخته توو اوج با تو بودن یکی احساستو از من بگیره

همون که باعث کوچ تو بوده ، کنار فکر تو آروم می گیره

گذشتم تا نبینم که نگاهت هوادار یکی غیر از منم هست

شکستم تا که فهمیدم حواست گرفتار یکی غیر از منم هست

بازم دلشوره ي چشماتو دارم ، بازم دیوونگی اومد سراغم

نبودت روز و شب واسم نذاشته ، غم تو وقفه انداخته توو خوابم

بدون اینجا یکی هست که وجودش جلو دلتنگی تو کم میاره

اونی که با تو طعم عشقو فهمید ، الان چشماش مث ابر بهاره

گذشتم تا نبینم که نگاهت هوادار یکی غیر از منم هست

شکستم تا که فهمیدم حواست گرفتار یکی غیر از منم هست

[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 1:35 قبل از ظهر ] [ پسر دل شکسته ] [ ]
از این سردرگمی خسته م ، از این روزاي تکراري

از این حالی که معلومه یکی غیر از منو داري

حالا می فهمم این روزا چرا دستاي تو سرده

چرا قلب پر از عشقت مسیر راهو گم کرده

به این دستاي آلوده یه احساس بدي دارم

چشات عین نیازم بود ، از این احساس بیزارم

حواست پیش چشماشه واسه اینه پر از شوري

چقدر نزدیک دستاشی ، تو از دنیام چقدر دوري


[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 1:21 قبل از ظهر ] [ پسر دل شکسته ] [ ]

هر بار

من می نوشتم

حرف دلم را از نبودنت ....

این بار اما

قلم را

تو به دست بگیر

و از روزگار بی من ات برایم بنویس ...



[ پنجشنبه دهم فروردین 1391 ] [ 2:18 قبل از ظهر ] [ پسر دل شکسته ] [ ]

""سرآغاز نامه عاشقانه ، با نام تو مینویسم صادقانه..ای هم نفس من...هم قفس من...
از عشق مینویسم ،از محبتهایت ، تا پای جان مینشینم چشم به راهت،ای همه بهانه..
مینویسم یک کلام ، عاشقانه : دوستت دارم...
یک نفس در این نامه ، بی بهانه فریاد میزنم که تا آخرین نفس همنفس تو هستم..

می نویسم تا شاید اندکی بکاهد از اندوه بی پایان قلبم را..
مینویسم این نامه عاشقانه را که بگویم همیشه به یاد ت هستم .

با قلمی از جنس محبت ، با احساسی به قشنگی عشق ، با یک دنیا حرفهای عاشقانه از قلب مهربان تو مینویسم بی بهانه ، که بی نهایت تا قیامت دوستت دارم...

اینک که از تو مینویسم ، برای تو مینویسم ،به یاد تو مینویسم... نامه از قطره های اشکم خیس خیس شده ، جای قطره های اشکم مانده و چشمهایم بهانه گیر شده ....بهانه چشمهایت را دارد..

دلتنگت هستم عزیزم ، دلتنگی را از جملاتی که برایت در نامه نوشته ام میتوان حس کرد...نامه ام پر از بهانه است.... ای تنها بهانه برای بودنم....

سراسر نامه حس کن درد دل مرا...چقدر تنهایم...بی چشمهایت تنهایم...
بهانه دستهایت را دارد این دستهایم... 

ای بهونه من ....

مواظب دلت باش ای بهترینم ...

دلتنگی بد دردیست!"""

[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 11:42 بعد از ظهر ] [ پسر دل شکسته ] [ ]


گلبرگ آرامشم...کاش می دونستی چقدردلم بهانه ی تو رو میگیره هر روز

کاش می دونستی

چقدر دلم هوای با تو بودن کرده

کاش می دونستی چقدر دلم از این روزهای سرد بی توبودن گرفته

کاش می دانستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهایت

گرمی نفسهایت ، مهربانی صدایت تنگ شده

کاش می دانستی چقدر دلواپس توام

کاش می دانستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

و چقدر به حضور سبزت محتاجم

وهمیشه از خودم می پرسم

این همه که من به تو فکر می کنم

تو هم به من فکر می کنی؟...آره ! مطمئنم ! به یاد منی .....


برچسب‌ها: مطالب عاشقانه
[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 11:20 بعد از ظهر ] [ پسر دل شکسته ] [ ]

خدایا !

حواست هست ؟

صدای هق هق گریه های من از گلویی می آید که تو از رگش به آن نزدیکتری ....







خاطرات را باید سطل سطل از چاه زندگی بیرون کشید
خاطرات نه سر دارند ؛ نه ته !
بی هوا می آیند تا خفه ات کنند
میرسند گاهی وسط یک فکر
گاهی وسط یک خیابان
  و گاهی حتی وسط یک صحبت ......
سردت می کنند ؛ رگ خوابت را بلدند!
زمینت میزنند ...
خاطرات تمام نمی شوند
تمامت می کنند ... 






[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 11:15 قبل از ظهر ] [ پسر دل شکسته ] [ ]

می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم ؟
از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،مجبور به زیستن هستم .
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم ؟
از چه بنویسم ؟
از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد .
از چه بنویسم ؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست ؟
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند .
شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم به نوعی گناهکاری شناخته شدم

[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 7:8 بعد از ظهر ] [ پسر دل شکسته ] [ ]

به روی خاطرات من همیشه ردپای تو

اگر چه مانده در دلم سکوت سبز جای تو

چقدر خسته می روی از این دیار گریه زا

کجا بدون سایه ات ؟ کجا بدون من کجا؟

نگاه سرد و مبهمت به روی پلک های من

قدم نمی زند چرا ؟ نمی رسد به داد تن ؟

همین که حرف می زنی بهانه رنگ می شود

همین که شعر می شوم دل تو سنگ می شود

شب از گلايه هاي من به سوي روز ميدود

غروب ميكند دلم ؛ به پشت كوه ميرود

نفس نميكشد هوا ؛ قدم نميزند زمين

سكوت ميكند غزل بدون تو فقط همين


[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 6:36 بعد از ظهر ] [ پسر دل شکسته ] [ ]

من از یک شکست عاشقانه باز می گردم
جایی که واژه ها درونم جان باخته
جایی که بر مزار آرزوهایم اشک می ریزم
و اما تو
از یک عشق تازه لبریزی

واژه ها را می رقصانی و سرودی تازه سر می دهی
رنگ کهنه قبل را می زدایی و بر آرزوهایت رنگی تازه می زنی
زندگیت رنگین باد
ای که بر زندگیم رنگ خاکستری پاشیدی

خدایــا دســتم به آسمــانت نمی رسد

اما تــو که دستت به زمیــن می رسد بلنــــدم کن


[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 6:17 بعد از ظهر ] [ پسر دل شکسته ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
موضوعات وب
برچسب‌ها وب
آرشيو مطالب
امکانات وب